تبلیغات
♥land of walt disney dreams♥سرزمین رویاهای والت دیزنی♥
♥land of walt disney dreams♥سرزمین رویاهای والت دیزنی♥
♥lسرزمین رویاهای والت دیزنی♥ 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
چی بیشتر دوست داری؟





با  توضیحاتی درباره ی گیسو کمند در خدمت شما هستیم....
امیدوارم با ما همراه و در تماس باشید....نظر فراموش نشه.........
عکسا پست بعد +اسماشون دربارشون توضیح نمیدم کار سختیه ترجمه....
راستی با ذکر ادرس سایت و نام وبم کپی کنین مطالبو

خلاصه داستان گیسو کمند یا ژولیده :


روزی روزگاری در شهری پادشاه و ملکه‌ای عادل در کنار مردم به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند. در همان زمان قطره‌ای از خورشید روی زمین می‌چکد و از آن گلی طلایی‌رنگ می‌روید. پیرزنی جای آن گل را پیدا می‌کند و خود را به وسیلهٔ آن جوان می‌کند. او نمی‌خواهد که بقیه جای آن گل را پیدا کنند و به خاطر همین این موضوع را به هیچ کسی نمی‌گوید و خودش هرچند وقت یک‌بار به کنار آن گل می‌رود و با خواندن آواز نیرو و زیبایی جوانی خود را پس می‌گیرد. تا این‌که ملکه حامله می‌شود و در بستر بیماری می‌افتد. مردمان شهر همه به دنبال دارویی برای بیماری وی هستند. آن‌ها این گل طلایی را پیدا می‌کنند و جوشاندهٔ آن را به ملکه می‌دهند. ملکه حالش خوب می‌شود و دختری راپونزل با موهای طلایی به دنیا می‌آورد. آن‌ها در روز تولد او بالنی نورانی به آسمان می‌فرستند. آن پیرزن که زندگی خود را در خطر می‌بیند تصمیم می‌گیرد تا تکه‌ای از موهای او را بدزدد، وقتی شبانه به کاخ می‌رود متوجه می‌شود که با بریدن موها، آن‌ها به رنگ قهوه‌ای درمی‌آیند و قدرت خود را از دست می‌دهند. برای همین راپانزل را می‌دزدد. او را به برجی در دوردست‌ها می‌برد و او را بزرگ می‌کند و هر بار که راپانزل آواز می‌خواند او جوان می‌شود. پیرزن به راپانزل اجازه نمی‌دهد که از برج بیرون برود. از آن طرف هم ملکه و پادشاه هرسال به مناسبت تولد راپانزل هزاران بالن نورانی به آسمان می‌فرستند و راپانزل آرزو دارد تا این صحنه را از نزدیک ببیند. ولی نامادرش به او اجازه نمی‌دهد و می‌گوید که بیرون دنیای تاریک و خطرناکی است.
از طرف دیگر داستان زندگی پسری به نام یوجین (با نام مستعار فلین) نشان داده می‌شود که به همراه دو فرد شرور دیگر به دزدی می‌روند و تاج شاهنشاهی را می‌دزدند. یوجین دزد معروفی است و تمام شهر به دنبال او هستند. او سر دو شریک دیگرش را کلاه می‌گذارد و با تاج فرار می‌کند و وقتی که اسب فرمانده سپاش (مکسیموس) به دنبال اوست، او به طور اتفاقی برج راپانزل را پیدا می‌کند و از آن بالا می‌رود. نامادری راپانزل برای خرید به بیرون رفته و راپانزل تنهاست. او ابتدا فکر می‌کند یوجین آدم بدی‌ست ولی به زودی با او خوب می‌شود و می‌گوید اگر او را به شهر ببرد تا پرواز بالن‌های نورانی را ببیند او هم تاج را به او برخواهدگرداند. یوجین قبول می‌کند و او را می‌برد. ولی در این سفر آن‌ها با خطرهای مختلفی از جمله گاردهای شاهنشاهی و دوستانی که یوجین سرشان را کلاه گذاشته بود رو‌به‌رو می‌شوند، ولی به کمک هم از پس این‌ها برمی‌آیند و در این بین به هم علاقه‌مند می‌شوند. هم‌چنین مکسیموس با این دو دوست صمیمی می‌شود و این که با اشرار داخل رستوران معروفی در شهر نیز رفیق صمیمی می‌شوند. آن‌ها به شهر می‌رسند و شب هنگام پرواز بالن‌ها آن‌ها را مشاهده می‌کنند. هم‌چنین راپانزل در شهر با دیدن عکس شاهدخت گم‌شده متوجه شباهت خود به او می‌شود. اما در ادامه به توطئه نامادری راپانزل یوجین دستگیر می‌شود. راپونزل و نامادری‌اش به برج برمی‌گردند. مأموران حکومتی قصد دارند تا یوجین را اعدام کنند، ولی دوستانش در رستوران به کمکش می‌آیند و او همراه با مکسیموس فرار می‌کند و به برج می‌رود. در آن‌جا به ضربهٔ چاقوی نامادری یوجین زخمی می‌شود. راپانزل (که از همهٔ ماجرا و شاهدخت بودنش مطلع شده) به نامادری‌اش می‌گوید که اگر اجازه بدهد تا یوجین را درمان کند، او به همراهش می‌رود و تا آخر عمر با او خواهد ماند. او زمانی که می‌خواهد با موهایش وی را درمان کند، یوجین موهایش را با تکه‌ای شیشه می‌بُرَد تا جان راپانزل در امان باشد و همهٔ موهای او قهوه‌ای‌رنگ می‌شود. هم‌چنین نامادری‌اش دوباره پیر می‌شود و از پنجره پایین می‌افتد و می‌میرد. یوجین نیز از حال می‌رود و به نظر می‌رسد که مرده‌است و کاری از دست راپانزل برنمی‌آید. زمانی او دارد گریه می‌کند، قطرهٔ اشک راپانزل روی یوجین می‌افتد و یوجین درمان می‌شود.
در آخر آن‌دو به پیش شاه و ملکه می‌روند و شاه و ملکه اعلام می‌کنند که شاهدختشان پیدا شده‌است و یوجین و راپانزل نیز با هم ازدواج می‌کنند.


Plot

A drop of sunlight falls to the ground and grows into a magical flower, with the power to heal the sick and injured. An old woman named Gothel finds it and uses it to keep herself young by singing an incantation. Centuries later, a kingdom has developed, ruled by a king and queen. The Queen becomes ill during pregnancy, and the couple's loving subjects search for the legendary flower. The queen is eventually fed the flower, is healed, and gives birth to a daughter, whom they name Rapunzel. Rapunzel's golden hair, it is found, has absorbed the magical abilities of the flower. Gothel kidnaps Rapunzel and hides her in a tower, saving the powers of the magic flower for herself, and raising her as her own child. Every year, on Rapunzel's birthday, her kingdom releases thousands of sky lanterns, in the hope that the lost princess will return. Years later, Rapunzel asks Gothel to let her see the source of the annual floating lights, but Gothel refuses.

Meanwhile, the charismatic Flynn Rider and accomplices steal the tiara of the lost princess. During the ensuing chase, Maximus the horse is separated from his rider, the Captain of the Guards, and continues the search for Flynn on his own. Flynn outwits his accomplices, takes the tiara, and stumbles upon Rapunzel's tower, only to be knocked unconscious by Rapunzel and hidden in a closet. When Gothel returns, Rapunzel requests, as a birthday present, a special paint found only on a faraway beach. Gothel leaves on the long journey to bring back the gift. Rapunzel takes Flynn out of her closet and tells him that she will give him the tiara if he takes her to see the lights. Flynn takes her to the Snuggly Duckling Inn, which is full of Gaul thugs, in hopes of scaring her into giving up her quest, but the thugs are charmed by Rapunzel, who encourages them to follow their dreams.

Mother Gothel sees Maximus riderless and worries someone will find Rapunzel. She returns to the tower to find Rapunzel gone. Meanwhile, the guards invade the tavern, but Rapunzel and Flynn Rider have escaped. The pursuit ends at a dam, which Maximus causes to collapse; Flynn and Rapunzel are trapped in a flooding cave. Believing he's about to die, Flynn admits his true name: Eugene Fitzherbert. Rapunzel admits she has magic hair that glows when she sings. Using her hairlight, they find a way out. Later, when Flynn goes to gather firewood, Gothel meets Rapunzel, insisting that Flynn does not care for her and merely wants the tiara. Gothel gives Rapunzel the tiara, suggesting that she test Flynn by giving it to him.

The next morning, Maximus confronts Flynn, but Rapunzel befriends the horse and convinces him to help them instead. They arrive at the kingdom and Flynn takes Rapunzel to see the lanterns. There, Rapunzel gives Flynn back the tiara. Flynn spies his old accomplices and leaves Rapunzel waiting as he gives them the tiara back, realizing that he no longer cares about its monetary value. However, the brothers tie him up on a boat and sail him across the lake. They reveal Flynn's "betrayal" to Rapunzel as they attempt to kidnap her for her hair's power, but Gothel "rescues" her and they return to the tower. Later, Flynn is arrested and sentenced to death. Maximus brings the inn thugs to rescue Flynn, and Maximus and Flynn race back to the tower. From various clues she found during her adventure, Rapunzel realizes she is the lost princess and attempts to flee the tower. Flynn escapes and returns to the tower, climbing up Rapunzel's hair only to find her chained to the wall and gagged. Gothel stabs him from behind and prepares to take a struggling Rapunzel to a new hiding place. Rapunzel tells Gothel that she will not stop resisting unless she can heal Flynn. Knowing that Rapunzel keeps her word, Gothel agrees, but before Rapunzel heals him, Flynn cuts her hair with a shard of broken mirror, which turns brown and loses its power. Gothel rapidly begins to age and stumbles around the tower. Rapunzel's pet chameleon, Pascal, using the cut off hair as a tripwire, makes her fall out the window, disintegrating, from the tower.

Rapunzel tries to heal the dying Flynn, who with his last breath declares his love for her. Rapunzel cries and sings the incantation. One teardrop, filled with her power, lands on his cheek and revives him. Back at the kingdom, the royal family has a tearful reunion and the King and Queen welcome Flynn into the family. Flynn then closes the film, telling the audience that he and Rapunzel eventually get engaged and married. The Gaul thugs each fulfill their individual dreams, and Maximus becomes a respected official on the Royal Guard


بازگشت به صفحه ی اصلی




طبقه بندی: tangled،
[ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 02:52 ب.ظ ] [ nice girl ]
نظرات
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


سلام..من چیستام.مدیر اینجا و ♥سرزمین رویاهای وینکس♥ ..امید وارم از مطالب خوشتون بیاد..
نظر که فراموش نمیشه؟؟؟؟.
اسم وبم هم
♥سرزمین رویاهای والت دیزنی♥land of walt disney dreams♥

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

امارگیر حرفه ای سایت

اینم بنرمه تبادل بنر ییکنم به شرط اینکه بنرمو اول بذارین بعد بهم بگین

♥land of walt disney dreams♥

نوشین بلوم